آمریکا و اشغال افغانستان از دو نگاه

تهران – ایرنا – امروز سالروز خروج آمریکا از کشوری در آسیای مرکزی است که ۲۱ سال به بهانه مبارزه با تروریسم در آن جولان داد تا غیر از تروریسم ادعایی، بتواند در واقع به اهداف بلند مدت و اعلان نشده و غیراخلاق سیاسی خود یعنی بی ثبات سازی منطقه و ویرانی همه جانبه افغانستان دست یابد.


امروزه دو نوع برداشت و دو نگاه در تحلیل رسانه ها و مراکز مطالعاتی و راهبردی جهان در باره ورود و خروج آمریکا از افغانستان وجود دارد.


یک نگاه بر شکست واشنگتن و همپیمانان آن تاکید دارد که شکی هم در آن نیست و نگاه دوم که بیشتر از سوی غربی های تبلیغ می شود بر عدم شکست یا پیروزی آنها صحه می گذارد، در حالی که ذهنیت مخاطبان این تحلیل ها از این موفقیت و یا عدم موفقیت غیر از آنچه که رسانه های غربی هر روزه به خورد جهانیان می دهند، فرق دارد.


یعنی آنچه رسانه های غربی به عنوان دستاورد پیروزمندانه خودشان در افغانستان معرفی می کنند، جز شکست آنها در بعد اخلاق سیاسی و اجتماعی نیست. چون آنها با سرپوش نهادن بر ابعاد مشخصی از جنگ و نتایج آن، ابعاد دیگر را برجسته سازی کرده و به عنوان دستاورد به افکار عمومی جهان معرفی می کنند.


واشنگتن بعد از واقعه ساختگی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهریور ۱۳۸۰) در برج دو قلوی مرکز تجاری در نیویورک به هدف و در واقع بهانه انتقام از گروه تروریستی خودساخته “القاعده”، نیروهایش را به همراه متحدان در ناتو وارد افغانستان و به مدت ۲۱ سال در آن کشور آسیای میانه و منطقه خرابکاری کرد و سرانجام در ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ (۱۵ ماه اوت ۲۰۲۱) مفتضحانه از آن خارج شد.



آمریکا و اشغال افغانستان از دو نگاه



بر فرض محال بپذیریم که هدف آمریکا از ورود به افغانستان واقعاً “جنگ با تروریسم” بوده و در این راه تلاش هم کرد، اما با بررسی دقیق چگونگی جا به جایی بازیگران سیاسی در این کشور و خارج کردن نیروهایش از آن می توان گفت که به هرحال وضع فعلی یک شکست سیاسی بزرگ برای آمریکا بود، چون طبق شواهد، جنگی واقعی که آمریکا شعارش را داده بود در این کشور رخ نداده تا بتوان از آن به عنوان پیروزی یا شکست در صحنهٔ‌ یاد کرد.


دولت واشنگتن که به اعتراف “هیلاری کلینتون” وزیر خارجه پیشین آمریکا خود موجد و تسلیح کننده گروه طالبان در اوایل دهه ۸۰ (میلادی) برای جلوگیری از نفوذ بیشتر اتحاد جماهیر شوروی (سابق) در افغانستان بود و بعدها برای مقطعی آنها را از صحنه سیاسی کنار زد، سال گذشته نیز در ۱۹ اوت بعد از چند دور مذاکره با این گروه مورد حمایت برخی کشورهای منطقه و کشورهای عربی خاورمیانه سرانجام تلاش کردند بار دیگر آنها را در کابل بر تخت قدرت بنشانند.


در واقع آنچه در افغانستان طی تقریبا سه دهه اتفاق افتاد نه مبارزه با تروریسم، بلکه یک جا به جایی مهره ها توسط آمریکا بود، چون که به راحتی نمی توان پذیرفت همین آمریکایی که در سال ۲۰۰۱ در مدّت بسیار کوتاهی طالبان را که دارای حکومت شده بودند، تار و مار کند، اما امروز در برابر همین گروه که نتوانسته‌اند هیچ‌گونه فشار جنگی قابل‌ملاحظه‌ای بر آمریکایی‌ها وارد کنند، عاجز مانده باشد.


باید دید چه عواملی در سیاست پنهانی آمریکا نهفته است که این کشور بار دیگر از میان همه گروه های سیاسی و قومی افغانستان و در حالی که یک دولت کامل با دمکراسی نیم بند در کابل مستقر بود، همچنان بر گروه طالبان تکیه کرد که خود آمریکا مدعی همپیمانی آن با گروه تروریستی القاعده بود و بعد از برگزاری چندین دور مذاکره به اصطلاح صلح فقط با همین گروه کنار آمد و سرانجام در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ (۱۰ اسفند ۱۳۹۸) توافق را با آنها در دوحه امضاء کرد و با کنار زدن دولت محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری دست نشانده قبلی خود، قدرت را به آنها سپرد.


چنانچه در این حضور ۲۱ سالهٔ نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان دقت شود، به این نتیجه می‌رسیم که به‌جز همان مقطع زمانی سرنگونی طالبان در سال ۲۰۰۱، جنگی به معنای واقعی بین این گروه و آمریکا-ناتو رخ نداده است و شکست و یا پیروزی آمریکا در برابر طالبان را کسی شاهد نبوده است. یعنی طرح شکست دادن نظامی آمریکا توسط طالبان نیز نیرنگی بیش نیست که برای توجیه عملکرد ۲۱ سالهٔ آمریکا در افغانستان به کار می‌رود.


در حقیقت، طالبان ساخته و پرداخته آمریکا توان رودررویی با کشور سازنده خود و ضربه زدن به آن را هیچ‌گاه نداشته‌ و در همهٔ این سال‌ها به‌طور عمده صرفا به انجام عملیات خرابکارانه و انفجارهای دور از مراکز عمدهٔ جابه‌جایی نیروهای آمریکا و ناتو متوسل شده‌اند.


برخی تحلیلگران به ویژه کارشناسان افغان امروزه معتقدند که ارادهٔ آمریکا مبنی بر تبدیل کردن طالبان به بدیل حکومت دست‌نشاندهٔ خودش در کابل، باعث آن شد تا طالبان بدون دردسر و به‌راحتی‌ حیرت‌انگیز سراسر افغانستان را اشغال کنند. خیلی‌ها معتقدند که بعد از این همه وقایعی که اتفاق افتاد، از این تحولات نمی توان به عنوان شکست آمریکا بلکه تغییر سیاست واشنگتن در افغانستان نام برد.


به همین دلیل تز ادعایی مبارزهٔ آمریکا با تروریسم در افغانستان دیگر برای افکار عمومی جهان مقبولیتی ندارد و در واقع امر، هدف آمریکا در افغانستان مبارزه با تروریسم نبوده بلکه نتیجهٔ این ۲۱ سال حضور بیش از ۱۵۰ هزار سرباز آمریکایی و همچنین ناتو در افغانستان همراه با صرف بیش از ۲ و نیم تریلیون دلار (که قطعا فراتر از این است)، تقویت بی‌سابقهٔ نوعی سیاست تندروانه و تبدیل آن از جنبشی نامنظم به یک دولت واقعی و در کل ایجاد تشنج در منطقه و تضعیف حریفان سنّتی خود یعنی ایران، روسیه و چین بوده است.


در واقع شاید بتوان گفت آمریکا در مدت اشغال افغانستان به هدف اساسی و پنهانی خود در منطقه دست یافته است که همان ایجاد تشنج و بی ثباتی در منطقه ای آماده انفجار در حد فاصل میان ایران، چین، روسیه و کشورهای آسیای میانه به عنوان حیاط خلوت سابق روسیه و حوزه تمدنی و فرهنگی ایران است و به تدریج با انتقال تروریست های خودساخته ای چون القاعده، داعش و النصره از سوریه و عراق به این منطقه از جهان تلاش خواهد کرد تا کشورهای منطقه را به جای درگیری با آمریکا بیشتر به فکر ساماندهی اوضاع آشفته خود کند.


برخی دیگر از تحلیلگران حتی آمریکا را در نیل به اهداف پنهانی دیگر خود در افغانستان نیز موفق ارزیابی می کنند، اینکه آمریکا در طول این مدت به اندازه کافی توانست ضمن بهره برداری از زیرساخت های اقتصادی و منابع طبیعی و حتی مزرعه های کشت خشخاش افغانستان، امیدهای مردم آن کشور را به یاس بدل کرده و ساختار طبقاتی جامعهٔ افغان را ویران کند، به طوری که قشری بسیار مرفه، دلال، و مقاطعه‌کار در مرکز نظام کنونی قرار گرفته و به مانع اصلی در برابر انجام تغییرهای دموکراتیک تبدیل شده است.


آمریکا و اشغال افغانستان از دو نگاه


به اعتقاد جامعه شناسان سیاسی، حضور آمریکا در افغانستان همچنین توانست علاوه بر تشدید اختلافات قومی، فاصله‌های طبقاتی را در این کشور به نحو سرسام‌آوری افزایش دهد، به طوری که امروزه بیشتر از ۶۰ درصد مردم افغانستان زیر خط فقر زندگی می کنند و جامعهٔ افغان در حال از هم گسیختگی است. در نتیجه، سیاست‌های پُر از ابهام و پنهانی آمریکا در افغانستان به دلیل تغییر ذهنیت جامعهٔ، تحمیل دوران گمانه زنی های درآور و لحظات انتظار سخت به مردم اکنون امید هرگونه برپایی عدالت اجتماعی نیز در این کشور از بین رفته است.


نگاهی عمیق تر به تاریخ اشغالگری اخیر آمریکا در افغانستان ثابت می کند که واشنگتن  با جریان‌هایی افراطی در این کشور و منطقه نه تنها مشکلی ندارند و به‌راحتی کنار می‌آیند، بلکه در صورتی که با منافع آنان در تضاد قرار نگیرد، تلاش می کند به هر نحو ممکن از آنها حمایت هم بکند.


بنابراین، آنچه آمریکا امروز از آنها به عنوان پیروزی یاد می کند، چیزی جز شکست از بعد اخلاق سیاسی نیست از جمله در کشتار بی‌رحمانهٔ ملت مظلوم افغانستان، آوارگی آنها در سطح جهان، نابودی زیرساخت های اقتصادی این کشور، عدم اثبات واقعی هدف اعلامی یعنی مبارزه با تروریسم، ابهام در اعلام دلایل تداوم حضورش در همه عرصه های افغانستان و عدم اقناع افکار عمومی جهان برای اثبات حقانیت سیاست‌های خود در این کشور که تاکنون در حرف و عمل ناموفق بوده است.



آمریکا و اشغال افغانستان از دو نگاه


آمریکا هنوز هیچ نشانی برای شناختن دوست و دشمن خود در عرصه سیاسی افغانستان و بازیگران خارجی در آن، آمار دقیق کشته ها و یا مجروحان آمریکایی و نیروهای ناتو، میزان خسارت اشغالگران در دو دهه اخیر، میزان هزینه های نظامی و غیرنظامی و تعداد پایگاه‌های نظامی خود در افغانستان اعلام یا ارائه نکرده و همین خود نشان می دهد که با توجه به وسعت هزینه ها و کشته ها در صورت اعلام می تواند به عنوان نشانه دیگری از شکست مفضحانه واشنگتن در افغانستان باشد.


مثلا در قراردادی که در ماه فوریه سال ۲۰۲۰ در دوحه بین طالبان و زلمی خلیل‌زاد نمایندهٔ آمریکا در افغانستان امضا شد، تاکید شده است که آمریکا همراه خارج کردن نیروهایش از افغانستان، پنج پایگاه از پایگاه های نُه‌گانهٔ خود را تعطیل می کند، این در حالی است که هنوز هیچ‌کس نمی‌داند آمریکا از چه تعداد واقعی پایگاه نظامی در افغانستان برخوردار است و این پایگاه ها در کجا واقع شده اند.


همچنین هنوز از سرنوشت پیمان امنیتی امضا شده بین افغانستان و آمریکا که عمدا در مذاکرات دوحه به آن پرداخته نشده، هم خبری نیست چون این بلاتکلیفی همچنان دست آمریکا را برای مداخلات بعدی در افغانستان باز می‌گذارد.


شکست دیگر بلوک غرب در افغانستان را می توان در بلوکه کردن اموال و دارایی های ملت آن کشور دانست که به شدت به کمک های خارجی وابسته است. آمریکا و سایر کشورهای غربی میلیاردها دلار از پول بانک مرکزی افغانستان را که در خارج از افغانستان نگهداری می‌شود، مسدود و همچنین کمک‌هایشان را متوقف کردند، صرفا با این استدلال واهی که نمی‌خواهد پول در اختیار گروه طالبان بگذارند، گروهی که به استناد اعتراف کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا خود واشنگتن موجد آن بود و یا دست‌کم تا زمانی که از دولت سرپرست جدید افغانستان وعده‌های دلخواه نگیرند؛ حاضر به آزادسازی این پول ها نیستند و در این میان این مردم افغانستان‌ هستند که از این بابت در رنج و عذابند.


پس پیروزی های تبلیغ شده از سوی رسانه های غربی در افغانستان را نمی توان جز شکست های غیراخلاقی غرب به سرکردگی آمریکا در افغانستان ارزیابی کرد ولی با توجه به انتقاد افکار عمومی در داخل آمریکا و جهان از این تجاوزات آمریکا چاره ای جز پیروز نشان دادن خود ندارد و اکنون در سالروز آن به دنبال موضوعی برای القای این پیروزی به مردم جهان است.